چهار خصلت مهم ...

 

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) می‌فرمایند:

هر كس داراى این چهار خصلت باشد، حتى اگر سر تا پا هم گناهكار باشد، خدا گناهانش را به حسنات تبديل مي‌كند:

 صداقت

 حياء

خوش اخلاقى

و شكرگذار بودن

 

یک جمله فکر....

 

 

- سعى كنید استاد تغيير باشید، نه قربانى تقدير.
- گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد! اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست، و نه بر اعتقادها اعتماد.
- مودبانه رها کردن یک تقاضا، بهتر از برآوردن یک تقاضا با خشونت است.
- رفاقت معرفت می‌خواهد، وگرنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می‌شوند.
- مترسک عروسک زشتی‌ست که از مزرعه مراقبت می‌کند، و آدمی مترسک زیبایی‌ست که جهان را می‌ترساند.
- سال‌هاست که معنای این را نفهمیده‌ام “رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟ آدم‌ها می‌روند که برگردند!؟، یا می‌آیند که بروند!؟
- آنان که عوض شدنشان بعید است؛ عوضی شدنشان قطعی‌ست.
- کسی که دم به دقیقه حرف از رفتن میزند اهل رفتن نیست، از کسی بترس که هیچوقت چیزی از رفتن نمیگوید.
- در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می‌گریند که آزاده زیست.
- صدای این طبل‌های هیات‌ عزاداری هر خوابی را بیدار می‌کنم، امان از این ملتی که دور این طبل‌ها جمعند و، خوابند …
- ای منتظران مهدی به هوش باشید، حسین را منتظرانش کشتند.
- حسین به بعضی‌ها روح، عزت، آزادی و شرف داد، و به بعضی‌ها نان!

منبع

 

دریا و سکان...

 

مدیریت زمان

در ميانه ی دريا، اگر سکان را به دست نگيريم و قايق را هدايت نکنيم، درياست که ما را به هر سويي که بخواهد مي برد.

ما همواره در پهنه ی زمان شناوريم،
اگر نتوانيم اوقات و زمان خود را مديريت کنيم،

منفعل خود را به دست گذر زمانه سپرده ايم! و جز تلف شدن عمر و بی ثمری حاصلی نخواهیم داشت.

پس بکوشيم در توانمند سازي خويش در مديريت زمان

 

نگارش یافته توسط شهاب مرادي



غزه و کربلا هر دو یک پیام دارند ....

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 

روزي که جهان پر از کبوتر مي شد
از خون غروب ،شب معطر مي شد
باران باران گلوله مي افتاد و ...
جنگل جنگل شکوفه پرپر مي شد

باران بهار، رنگي از خون دارد
اين خاک چقدر مرد مجنون دارد
يک روز مترسک به زمين خواهد خورد
در مزرعه اي که بوي زيتون دارد

دور از همه‌ي دورنگي و حاشيه ها
برهم زده شد تمامي فرضيه ها
غزه يکباره بوي پرواز گرفت
تاريخ رقم خورد در اين ثانيه ها

اين خاک ز سنگ‌هاي سجيل پراست
خون در دلمان به وسعت نيل پراست
با لشکر ابرهه اگر حمله کنند
باريکه‌ي غزه از ابابيل پراست

امسال محرمي دگر شد برپا
جاري شده است نغمه ي واويلا
بايست که مقتلي دگر بنويسند
غزه‌ست کنون آينه ي کرب و بلا

وقتي که تمام شد عزامي آييم
فردا فردا فرداها مي آييم
اي جلوه‌ي کربلاي امروز زمين!
اي غزه پس از عاشورا مي آييم!

يک بغض گرفته مسجد الاقصی را
زخمی کرده بال پرستوها را
اينها هم يک مشت طنابند چه باک؟
داريم عصای حضرت موسی را

بيهوده مگو که مرد ميدان هستيم
وقتی که ز فرياد هراسان هستيم
در غزه برادرانمان را کشتند
انگار نه انگار مسلمان هستيم

در اول ماه غم دلم جا مانده
از قصه ي غزه غصه برجامانده
فرياد که کيست تا مرا يار شود
ياران حسين! غزه تنها مانده

خون را تو حلال کرده اي؟ کي هستي؟
آهنگ زوال کرده اي ، کي هستي؟
نابودي تو به يا حسيني بسته ست
اولمرت!خيال کرده اي کي هستي؟

با داغ برادر از درون مي رقصيد
در طرح مثلث جنون مي رقصيد
بي تابي کربلا تماشايي بود
آن روز که غزه غرق خون مي رقصيد

با گريه و زمزمه به غزه برويم
با ساقی علقمه به غزه برويم
اين سال دگر محرم آخر ماست
با مهدی فاطمه به غزه برويم

با ترس سفر، سينه زدن بيهوده است
آنسوی خطر سينه زدن بيهوده است
از سينه سپر کردن دگر می ترسی
شب تا به سحر، سينه زدن بيهوده است

جز ماه حسين در جهان ماهی نيست
در سينه به جز خروشی و آهی نيست
دنبال حسين خود اگر آمده ای
جز جاده غزه- کربلا راهی نيست

تا سنگر غزه خالی از غيرت ماست
در هيئت دل سينه زنی باد هواست
گيسوی زنان غزه خون آلود است
ياران علی را چه شده؟ مرد کجاست؟

این سوی درختی به نسيمی افتاد
آن سوی پرنده ای ز بيمی افتاد
لالائی مادران به شيون آميخت
پستانک خونين يتيمی افتاد

وقتی که تمام شد عزا می آييم
با اسلحه اشک و دعا می آييم
فعلا سرمان به کار هيئت گرم است
غزه! تو صبور باش! ما می آييم

شمريم اگر روز ستم خاموشيم
خون است اگر آب خنک می نوشيم
آن سوی جهان کرب و بلائی برپاست
ما هم دلمان خوش است مشکی پوشيم

در ماه عزا بيا حسيني باشيم
غزه شده کربلا حسيني باشيم
پيراهن مشکي نه!که پيراهن جنگ
بايد پوشيد تا حسيني باشيم

اين خاک ز سنگ های سجيل پر است
خون در دلمان به وسعت نيل پر است
با لشگر ابرهه اگر حمله کنند
باريکه‌ي غزه از ابابيل پر است

افراشته ايم پرچم آقا را
تا پاک کنيم از ستم دنيا را
تا کی اينجا نشسته و گريه کنيم
بايست خبر کنيم دريا ها را

برخيز که در عشق خطر بايد کرد
در راه خدا سينه سپر بايد کرد
از غزه صدای العطش می آيد
ياران حسين (ع) را خبر بايد کرد

بگذار بساط آه و واويلا را
خواهيم گرفت رخصت آقا را
آغشته به خون است محرم امسال
بايست به غزه برد هيئت ها را

در برکه‌ي چشم شوق دريا بنهد
با آمدنش داغ به دل ها بنهد
شايد امسال حضرت ثارالله
در غزه بجای کربلا پا بنهد

سرگرم عزا که فصل ماتم شده است
غافل از اينکه غزه پر غم شده است
هرچند هزار کشته افتاده ولی
گفتيم فقط ماه محرم شده است

عمريست به دنبال هدف مي گرديم
لب تشنه به دنبال شرف مي گرديم
از غزه بگوييد که بي روح جهاد
ما حزب اللهيان تلف مي گرديم

بر پيکر شيعه زخم نو افتاده
بر لب غزل(غزه برو) افتاده
تقويم دروغ گفته يا معجزه ايست؟!
عاشورا ده روز جلو افتاده

اين سمت : دروغ و ظلم کشتار و فريب
آن سمت : تمام مردم غزه غريب
ای صاحب ذوالفقار خونخواه حسين
دير است ، بيا ! أليس صبح بقريب؟

فرداست که با بهانه تان مي آيد
با دعوت ابلهانه تان مي آيد
حکام عرب!پس از فلسطين ، دشمن
با تانک درون خانه تان مي آيد

با رخت عزا به سويتان مي آييم
اينجا آنجا به سويتان مي آييم
هر قطره‌ي خونتان که افتد بر خاک
دريا دريا به سويتان مي آييم

در ماه محرم از غم خود مستم
مانده نعش برادرم بر دستم
در عشق ، وطن نمی شناسد شيعه
من هم يکی از مردم غزه هستم

شب تا به سحر اگر که هيئت باشسم
در مدرسه آل محبت باشيم
حالا که صدای گريه غزه به پاست
بی غيرتی ماست که راحت باشيم

وقتي که بلاي کربلا تازه شود
در غزه صداي ربنا تازه شود
يک قطره‌ي اشک در محرم کافيست
تا غزه به باران شما تازه شود

اکبر، اصغر ...حبيب و قاسم آمد
تاکرب و بلا لشکر عازم آمد
امروز هواي غزه قرمز شده است
انگار که وقت فجر قائم (عج)قائم آمد

از داغ حسين هرکه ماتم دارد
غزه غزه داغ مجسم دارد
تنها يک سطل آب با خود ببريد
فرعون زمانه نيل را کم دارد

آيه آيه کرب و بلا ...کرب و بلا
افتاده به روي خاک خونين، شهدا
بر سردر کربلا نوشتند چنين:
امشب غزه ست وعده ي هيئت ما

هرچند که راه کربلا باريک است
از جاده‌ي غزه کربلا نزديک است
بعد از مجلس چراغ ها روشن شد
اي سينه زنان!جهان ما تاريک است

اينجا همه بی پناه، خونين، عريان
آنجا همه ابليس ، بيابان، زندان
امشب همة ستاره ها می گريند
آژير خطر، غزه و موشک باران

هرچند که سبز و بی گناهی غزه!
مظلوم و غريب بی پناهی غزه!
در خون تو نقش کربلا می بينيم
بدجور شبيه قتلگاهی غزه!

در آتش رگبار نمازش آن روز...
زيبا شده بود رمز و رازش آن روز
انگار خبر داشت محرم شده است
غزه آمد به پيشوازش آن روز

هرچند جوانه بال و پر خواهد خواست
مي گريد کودکي پدر خواهد خواست
با اين همه سنگ ها مصمم هستند
يک روز دوباره غزه برخواهد خواست

وقت است که درد را مداوا برسد
جان بر لب شيعيان دنيا برسد
گوساله پرست ها مدرنيته شدند
از وادي طور کاش موسي برسد

پيوسته بلا پشت بلا مي آيد
سر از پي سر ، دست جدا مي آيد
اي دم زده از حسين از جا برخيز
از غزه شميم کربلا مي آيد

از کرب و بلا نصيب دارد زيتون
زيبايي دلفريب دارد زيتون
انگار حسين(ع) وارد غزه شده ست
چنديست که عطر سيب دارد زيتون!

اينجا آنجا تمام دنيا غزه ست
انگار هواي کربلا با غزه ست
ياران عزادار ! توجه بکنيد
امسال محل هيئت ما غزه ست

 

منبع : بچه های قلم


غزه و کربلا هر دو یک پیام دارند

و آن پیام چیزی نیست غیر از .............

 

 

 

ناصر خسرو ...

 

خدای از تو طاعت به دانش پذيرد

 مبر پيش او طاعت جاهلانه

غروب انتظار ...

 

42580.jpg


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
 
 
 
این جمعه هم نیامد ...
 
 

بزرگترین سوال زندگی ...

 

 

 

یک بار امتحان کن ...

 

 

 

نمی دونم آیا تا حالا برات پیش امده که یک روز تمام 

 تمام کارهات انجام بشن

تمام آرزوهات برآورده بشن

تمام برنامه ریزی که کردی تحقق پیدا کنه

یا در کل روز مفیدی برات باشه

و از دست خودت خیلی راضی باشی

یه جورایی فکر کنی امروز روز توست ٬خدا هواسش به تو هم است

آخر سر هم اون روز آنقدر تلاش کرده ای که بدون اینکه مثل هر شب طبق عادت به خواب بری

 از خستگی خوابت ببره

باور نمی کنی روز بعد چه قدر سرحال با انگیزه  از خواب بلند می شی

و مثل روز گذشته به دنبال فتح قله های موفقیت هستی

یک بار امتحان کن ...

 

شاید این جمعه بیاید ...

 

 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می زند
غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود
محفل از نور رخ او نورباران می شود
هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

 

عادت های خود را مدیریت کنید...

 

عادت های خود را مدیریت کنید

 

فیلسوفی گفته است :

اندیشه بکارید و عمل برداشت کنید ،

عمل بکارید و عادت برداشت کنید ،

و عادت بکارید و منش برداشت کنید ٬

و منش بکارید و سرنوشت برداشت کنید.


اگر این جمله را از پایان به آغاز مهندسی معکوس کنید نتیجه می گیریم

برای مدیریت سرنوشت خود باید منش خود را اصلاح کنیم ،

برای اصلاح منش ، عادت ها

و برای اصلاح عادت ها باید رفتار مناسب داشته باشیم .

این روند اصلی مهم در مدیریت سرنوشت است که تغییر را باید از خودمان و رفتارهای روزانه مان آغاز کنیم


مجله موفقیت شماره 151