من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقت آغاز کجا ؟ ....
عاشقم،
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقت آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم.
تو در قلب و
من خسته به چاهی
گنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشم گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم.
شاعر :
رحمان نصر اصفهانی
ساعت حدود یازده شب روزهای پایانی پاییزه با تموم شدن پاییز ماه صفر هم تموم میشه و بایستی منتظر خیلی از اتفاقات و خبرا و روزهای خوش بود علی الخصوص برای آقا داداش, برنامه تلویزیونی رادیو هفت هم در این شبای سرد و خشک پابیزی, گرمای خاص خودشو داره، هرچند همه خواب هستن اما تنها لحظه های پایانی شب هست که میشه تنها بود و به خیلی از مسائل فکر کرد و به خیلی از مسائل و امورات رسیدگی کرد؛ خلوت کردن و تنها بودن اون هم در ساعات پایانی شب لذتی وصف نشدنیه که از الطاف خداونده.
این هفته خوندن یه سری نوشته ها توی واتس آپ خیلی بهم انرژی و جهت داد، جملاتی که ضمن ایجاد امید و انگیزه خیلی از رفتارهای ناپسند انسانی رو اصلاح میکردن و اگر بتوان بهشون عمل کرد خیلی از رفتارها رنجش آمیز ناخواسته بین انسانها از بین میرن، رفتار هایی که هرچند بی قصد و قرض اند اما به هرحال تاثیرات خودشون رو میگذارن. البته باید این رو هم مد نظر قرار داد هرجمله ی قشنگی صرفا درست نیست و بایستی به دقت و ظرافت درستی کلام را بر اساس تعلیمات دینی بسنجیم، گاها دیدم یه جمله قشنگ رو در قالب نقض یک وظیفه میگنجونن بعد عمل کردن به اون وظیفه رو زیر سوال میبرن، ما هم خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا از روی ناآگاهی شروع به ترویج اون جمله میکنیم فقط از این جهت که اون جمله رنگ و بوی روشن فکری رو میده، مثلا بارها شنیدم که میگن شما دروغ نگو نماز خوندن پیش کش، جمله قشنگیه، اما درستش اینه که شما بایستی دروغ نگی و نماز خوندن هم وظیفه است، به هر حال این متن های پایین به نظرم زیبا آمدن،گاهی تکرارشون خالی از لطف نیست.
1-خاموش بودن, نصف حکمت است
تعقیب نکردن دیگران, نصف آرامش است
مداخله نکردن در کار دیگران, نصف ادب است
2- من از این دنیا فقط اینو دریافتم که :اونی که بیشتر میگفت "نمیدونم" , بیشتر میدونست
اونی که "قویتر" بود , کمتر زور میگفت
اونی که راحتر میگفت " اشتباه کردم", اعتماد به نفسش بالاتر بود
اونی که "صداش" آرومتر بود, حرفاش نا نفوذتر بود
اونی که خودشو واقعا "دوست " داشت, بقیه رو واقعی تر دوست داشت
اونی که بیشتر "طنز" میگفت, به زندگی جدی تر نگاه میکرد
اونی که به " تفاوت " بین انسانها واقف بود, بیشتر نقاط مشترک رو باهاشون پیدا میکرد.
3- خوب بودن خود را منوط به خوب بودن دیگران نکن!
بد بودن خود را به علت بد بودن دیگران توجیه نکن!
ما آئینه نیستم, انسانیم!
مشک را گفتند: تو را یک عیب هست, با هر که نشینی از بوی خوشت به او دهی
گفت: زیرا ننگرم که با کی ام, به آن نگرم که من کی ام
من ، مستم.