فصل نو از کتاب زندگی ...
آغاز شد
بودن در کنارش
گام هایم را آهسته بر میدارم
صدایم را آرام تر
دلم را صاف تر
زبانم را نرم تر
فراموش نخواهم کرد اولین باری بود که دیگران را نمی دیدم
تمام وجودم را فریاد فرا گرفته بود
به یکباره خود را یافتم
بر خود مسلط شدم، بر خود تشری زدم
و نگاهی به اطراف دوختم
و تنها یک وجود را یافتم و آن یک وجود پاره تنم شد
94/05/11
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۵/۱۲ ساعت 17:33 توسط بیابان گرد
من ، مستم.